http://farsiup.com/images/uvh4fljhnjpueyoy49.png

صدای پایش آمد



• صدای پایش آمدصدای پایش آمد
راه را گم کردم

ره را گم کردم ...ودرآن ظلمت شب صدای باد...نسیم،چنان سیلی برصورتم خورد چشمامنم می دود...نمی بیند خاری در پایم فرو رفت بر زمین افتادم راه را گم کردم چه کنم؟ می دوم یکباره صدایی ندارم ولی من میخوانم...می خوانم یاری رسان هیچ کس نشنید...هیچ نفهمید که کجاماندم من...چه کنم تنهایم؟







او می آیدصدای پایش آمد
دیر زمانی است که بامدادان به شوق رسیدن به پا می خیزیم وشامگاهان راباغم فراق تو به پایان میبریم سالهاست که رنج انتظارت رابه دوش می کشیم واحساسی درقلبمان می گویدتنها توهستی که مونس مایی.

نام من بی نامی است

نام من بی نامی است رنگ من بی رنگی است لیک جنسم ازخاک...ویک دل پاک چو دریا دارم بقچه ای بحر سفر در ره عشق تادم مرگ مهیا دارم هرنفس،لحظه به لحظه
معبودم...لبریزم ازمستی وخاموشم ازخشم بی پرده درسکوت دل فریادمیزنم دوستت دارم
عبور نگاه
درانتهای عبور بی پایان راه نگاهت دلم همچون پرستوی مسافرجاده تنهایی به پرواز
درآمدبی آنکه تصورم به جاده باشدچشماندهمچون دوتکه شعله جداافتاده ازشمعی راهم راگشود ای بی نهایت مرا دریاب دستانم بی عبورت شاخه خشکیده برتنه ای ازجنس خاک است...





خانه صدای پایش آمد
خانه ای خواهم ساخت که درآن پهن کنم عشقت راجای یک فرش به زیبایی دل
خانه ای خواهم ساخت وبناخواهم کردیک اتاق از
نفست ازنفسهای پرازشوروشرت یک سبدگل،رنگ
شبهای وصال ایوان باشدرنگی ازجنس خیال
باخیالت شادم بازکن پنجره را ازجنس بهاراحساسم...
شده بنگرپرشده دنیایم ازخیالت لبریز خانه ای خواهم ساخت پر رویا،پررنگ پرازحس خوشی یک تب رنگارنگ یک قناری دارم درکنارایوان میزندچهچهه ومی سراید بربام می نشینم اینجادرکنارایوان می کنم زمزمه من تادم صبح هرشب،خانه ای آنجاست که دلدار آنجاست خانه بی توسرداست رنگ احساس بدون توبه رنگ شبها زندگی یعنی عشق زندگی یعنی تو
 نه به زیبایی حقیقت ،حقیقت
تلخ است،نه به تلخی جدایی.

  • نویسنده: reza-karimi
  • نظرات: 0
  • بازدیدها: 3 300
  • تاریخ: 11-08-1394, 11:31

پیام سیستم

جهت ارسال نظر، ابتدا در سیستم لاگین کنید.